
چه زیباست که در اندیشهمان
دوست داشتن است…
چه شادیبخش است
وقتی نگاهمان میخندد.
چه مست میشود این دنیا آنگاه که…
دلمان پر از امید به فردایی روشن است.
من میدانم
از همین صبح زیبا…
از این گنجشکانی که رقصان آواز میخوانند…
از این صدای گذر آب در نهر کوچک زندگیمان میدانم
آری، امروز روز خوبیست…
بیشک معجزهای در راه است!!


خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن
قول داده ؟
ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده
زياد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد
تو يه زمان مناسب غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده

آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی) جنوبی (لاتین، یونانی)
آفریقای مرکزی: سرزمین بدون سرما (آفتابی) مرکزی (لاتین،یونانی)
آلبانی: سرزمین کوهنشینان
آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی – ژرمنی)
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/دری)
اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)
استونی: راه شرقی (ژرمنی)
اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
اسکاتلند:سرزمین اسکاتها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین).
افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی)
اکوادور: خط استوا (اسپانیایی)
الجزایر: جزیرهها(عربی)
السالوادور: رهایی بخش مقدس (اسپانیایی)
امارات متحده عربی: شاهزاده نشینهای یکپارچه عربی (عربی)
اندونزی: مجمع الجزایر هند(فرانسوی)
انگلیس: سرزمین پیر استعمار (ژرمنی)
اوروگوئه: شرقی
اوکراین: منطقه مرزی (اسلاوی)
ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
ایران: سرزمین آریاییها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» به معنی نجیب و شریف
ایرلند: سرزمین قوم ایر(انگلیسی)
ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)؛
باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
بحرین: دو دریا (عربی)
برزیل: چوب قرمز
بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان (لاتین)
بلژیک: سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و
کیسه میداده
بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژهای بومی به معنای آب گل آلود
بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
بوتان: تبتی تبار
بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار (از زبانهای موره –دیولا)
بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
پاراگوئه: این سوی رودخانه
پاکستان: سرزمین پاکان (فارسی /دری)
پاناما:جای پر از ماهی (زبان کوئِوا)
پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
تاجیکستان: سرزمین تاجیکها (فارسی /دری)
تانزانیا: این نام از هم امیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
تایلند: سرزمین قوم تای
ترکمنستان: سرزمین ترک + ایمان=ترکیمان=ترکمان= ترکمن (سرزمین تورک هایی
که مسلمان شده اند)، مربوط به سده های آغازین اسلام
ترکیه: سرزمین قویها (ترکی با پسوند عربی)
جامائیکا: سرزمین بهاران
جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل میگفتند(زبان آفار)
چاد: دریاچه ( زبان بورنو)
چین: سرزمین مرکزی (چینی)
دانمارک: مرز قوم "دان”؛
دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی”راؤش”)
روسیه سفید (بلاروس): درخشنده (روس) سفید (روسی)
رومانی: سرزمین رومیها
زلاند نو: زلاند جدید (زلاند نام یکی از استانهای هلند به معنای دریاست)؛
ژاپن: سرزمین خورشید تابان (ژاپنی)
ساحل عاج: ساحل عاج
سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
جزایر سلیمان: از نام حضرت سلیمان
سوئد: سرزمین قوم "سوی”
سوازیلند: سرزمین قوم سوازی
سوئیس: سرزمین مرداب
سودان: سیاهان (عربی)
سوریه: سرزمین آشور (سامی)
سیرالئون: کوه شیر
شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)
صحرا: بیابان (عربی)
صربستان: سرزمین قوم صرب
(یوگسلاوی: (سرزمین اسلاو های جنوب
عراق: شاید از ایراک به معنای ایران کوچک (فارسی)
عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به
معنی گذرنده و بیابانگرد است، سعود یعنی خوشبخت
فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)
فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن
فنلاند: سرزمین قوم "فن”
فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)
قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)
قطر: شاید به معنای بارانی (عربی)
کاستاریکا: ساحل غنی (اسپانیایی)
کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی”ایروکوئی”)
کلمبیا:سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)
کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)
گرجستان:سرزمین کشاورزان (یونانی)
لبنان:سفید (عبری)
لهستان: سرزمین قوم "له”
لیبریا: سرزمین آزادی
مجارستان: سرزمین قوم مجار (مجاری)
مراکش: مغرب؛ مصر: شهر – آبادی؛
مقدونیه: سرزمین کوه نشینها، بلندنشینها (یونانی)
مکزیک: اسپانیای جدید (اسپانیایی)
موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
میکرونزی: مجمع الجزایر کوچک (فراسوی)
نروژ: راه شمال
نیجر: سیاه (لاتین)
نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
نیکاراگوئه دریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) – آگوئه (اسپانیایی)
واتیکان: گرفته شده از نام تپهای به نام واتیکان (اتروسکی)
ونزوئلا: ونیز کوچک
ویتنام: اقوام "ویت” جنوبی (ویتنامی)
ولز: بیگانگان (ژرمنی)
هلند: سرزمین چوب (آلمانی)
هند: پر آب (فارسی باستان)
هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
یمن: خوشبخت
یونان: سرزمین قوم "یون

اولین بار صائب تبریزی ، شاعر معروف، اصفهان را با لقب « نصف جهان» خواند.وی اوّلین بار در ابیاتی که در مدح شاه سلیمان صفوی سروده است، به توصیف اصفهان نیز پرداخته است.
صائب در سال 1081 قمری در اصفهان درگذشت و بنا به وصیت وی، بدنش را در تکیه ی درویش صالح دفن نمودند.که اکنون در خیابان صائب شهر اصفهان در محله ی تبارزه ی( تبریزیها) عباس آباد می باشد.

اصفهان شد غیرت افزای بهشت جاودان
زین بنای تازه ی سلطان سلیمان زمان
گشت از این منزل به تشریف تمامی سرافراز
بود اگر زین پیش شهر، اصفهان نصف جهان
زیر ابرو چون سواد دیده می آید به چشم
در خم طاقش سواد سرمه خیز اصفهان
در جوار رفعت این قصر گردون منزلت
کلبه ی زالی است طاق شهرت نوشیروان

منبع: کتاب اصفهان و صفویه، جلد دوم

30 دقیقه رودتر از وقت معمول از خانه بیرون بروید.پژوهش ها نشان می دهند که صبح ها هر چه کمتر شتابزده و دستپاچه باشید، در باقی روز کمتر فشار عصبی خواهید داشت. فلاسکی کوچک از نوشیدنی دلخواهتان و یک پاکت خوراکی سبک حاضری و فاسد نشدنی مانند شکلات های مقوی و سرشار از پروتئین، میوه های خشک و آجیل، قوطی های آب میوه یا بیسکوئیت را همراه خود به محلّ کارتان ببرید.چند ساعت کار بدون خوردن کمی غذای سبک، ممکن است سبب افت میزان قند خون و تشدید فشار عصبی شما شود. بیشتر ما ، وقت کافی نمی گذاریم تا به خاطر کارهایی که از پسِ آن ها برآمده ایم، از خودمان تعریف و تمجید کنیم. بنابراین، زمانی که به هدف اولیه یا اهداف بلند مدّت رسیدید، با صدای بلند به خودتان بگویید که چه کار خوبی انجام داده اید، با این کار ، اعتماد به نفس بالایی پیدا می کنید که به شما کمک می کند تا زمانی طولانی ، در بحبوحه ی خشم و هیجان محیط کار، خونسردی خود را حفظ کنید. درِ اتاق کارتان را ببندید و درباره ی آن چه شما را مضطرب و عصبی می کند، فکر کنید. کاغذی بردارید و با این عنوان ها آن را به سه قسمت تقسیم کنید: ناراحتی من، چرا این موضوع مرا نگران می کند؟ بدترین اتفاقی که ممکن بود رخ بدهد... زمانی که بدترین سناریو را در نظر بگیرید و متوجه شوید که احتمالا هرگز رخ نخواهد داد، می توانید با بار سبک تری سرِ کارتان برگردید. اگر شغلی پشت میز نشینی و کم تحرک دارید، این کار برای شما از اهمّیِّت خاصی برخوردار است.پاهای خود را بلند کنید و مدّت 30 ثانیه در حالت کشیده نگه دارید، این حرکت خطر لختگی خون ناشی از نشستن بسیار طولانی در یک وضعیت را کاهش می دهد.تمرین مفید دیگر، گذاشتن یک دست پشت گردن و کشیدن آن در حالی است که با دست دیگر، آرنجتان را گرفته اید. جهت ها را عوض کنید و تمرین را تکرار کنید. گاهی فشار عصبی می تواند بر شما چیره شود. امّا مشکلات از آن چه به نظر می آیند، کوچک تر هستند.برای یادآوری این نکته به خود ، در دفتر کارتان عکسی بگذارید.عکسی که از کره ی زمین یا فضا گرفته شده باشد. و هر زمان که احساس درماندگی کردید به آن نگاه کنید. واقعا بین این ستارگان بی شمار و برخورد همیشگی امواج به ساحل، این مشکل تا چه اندازه اهمّیّت دارد؟ زمانی که کار، سخت و دشوار می شود، کمی از وقت اضافی خود، مثل تعطیلات اخر هفته، و شب ها را به تهیه ی فهرستی از کارهای ضروری هفته ی بعد، اختصاص دهید.فهرست کارها را آماده کنید.کنار هر مورد، یک مربع کوچک بگذارید و هرکاری را که انجام می دهید، در مربع آن تیک بزنید.با انجام این کار، بر کارتان ، متمرکز باقی خواهید ماند و تیک زدن آن مربع ها بسیار لذت بخش خواهد بود. هراز گاهی با همکارانتان در جایی دورِهم جمع شوید که بتوانید در باره ی موضوع کاری خاصی گفت و گو کنید. ذهن جمعی تان را برای یافتن راه های بهتر انجام دادن آن کار، به کار ببرید. برای یادآوری زندگی خصوصی خود، در دفتر کارتان نمایشگاه کوچکی برپا کنید و عکس های همسر ، و فرزندان و عکس جالبی از تفریح و سرگرمی خودتان ، و هم چنین یک یادگاری که مناسبت خاصی را به یادِ شما می آورد، در آن بگنجانید. هنگامی که که احساس درماندگی و فشار عصبی می کنید، 5 دقیقه فقط به آن عکس ها نگاه کنید. روزی که عکس ها را گرفته اید، به یاد بیاورید. یادگاری را در دست تان بگیرید و در ذهنتان به روزی که آن را گرفتید ، برگردید. حالا شما آماده اید که سرِ کارتان برگردید
شتابزده نباشید:
میان وعده بخورید:
کمی به خودتان افتخار کنید:
استرس و نگرانی خود را ظرف 10 دقیقه برطرف سازید:
حرکات کششی انجام دهید:
چشم اندازی برای یادآوری داشته باشید:
از قبل برنامه ریزی کنید:
با همکارانتان معاشرت کنید:
دلیل کار کردن را به خود یادآوری کنید:
دیوارهای خالی اتاقم را
از تصویرهای خیالی او پر می کنم
خدای من زیباست
خدای من رنگین کمان خوشبختی ست
که پشت هر گریه
انعکاسش را
روی سقف اتاق می بینم
من هیچ
با زبان کهنه صدایش نکرده ام
و نه
لای بقچه پیچ سجاده
رهایش
او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و
من در نهایت حیرت
حالا
گاه گاهی که به هم خیره می شویم
تشخیص خدا و بنده چه سخت است
دلتنگي..
كاش هرگز قلبی نبود ...
که بعد احساسی باشد
بعد آدمی بیاید بعد احساسی و قلبی بتپد
و بعد ...
عزیزی برود آدمی بماند خالی از احساس و قلبی که
دیگر دلتنگ می تپد...
آرامش مي خواهم...............
همه می گویند همه چیز هست، غافل از اینکه من همه چیز نمی خواهم...
فقط کمی "آرامش" می خواهم...
از همان "آرامش" هایی که مانندِ
"بیدی است که با هر بادی نمی لرزد." و فرو نمیریزد.
اگر در دست و بالتان بود به قیمت هنگفتی خریدارم...
غمگینم.......
مثل عکسی در اعلامیه ترحیم!
که "لبخندش" دیگران را "می گریاند "
در تمام سال هایی که باقی مانده و شاید هرگز ندیدمت شایدتاابـــــــــــــد...
مواظـــــــــــب خودت باش
دیگرشاید نه، حتما نیستم تا یاد آوریـت کنم.
حرف اشتباهی است که:
فقط زنها وآدمهای ضعیف گریه می کنن خیلی از آدمها
شاید به خاطراینکه خیلی وقته قوی بودند ولی الان دیگه کم آوردندشاید خسته اند...
شاید حرف های نگفته تو دلشون زیاده گریه میکنن بلکه خالی بشن و
خیلی ها گریه می کنند که....
آقاي من ندبه اي بخوان.........
سالهاست جمعه ها برای آمدنت ندبه می خوانیم
آقای من سالهاست که ما رفته ایم...
ند به ای بخوان
شاید این جمعه ما آمدیم!

اسناد و مدارکی دال بر این موضوع می باشد که اقوام اولیه ساکن در این شهر به تهران مهاجرت کرده و نام ونک تهران نیز بر گرفته از این شهر می باشد. مردم این شهر افراد خونگرم و با پشتکاری هستند که در طول تاریخ چند صد ساله این شهر افتخارات شگرف را کسب کرده اند...

شهر ونک در ۱۹۰ کیلومتری اصفهان و در ۳۳ کیلومتری شهرستان سمیرم قراردارد دارای آب و هوای معتدل کوهستانی می باشد از جاهای دیدنی این شهر عبات از:
۱- امامزاده زیدبن علی در ۱۷ کیلومتری جاده ونک به سمیرم
۲- امامزاده معصومه خاتون در ۲ کیلومتری غرب شهر
۳- چشمه ناز ونک و منطقه شمس آباد
۴- سد کمانه
۵- مناطق دیدنی دیگر که شامل مناطق کشاورزی می باشد عبارت از ۱- عقدک ۲- سرتنگ ۴- چمه ۵- نخودان ۶- حنا علی شاه ۷- جسور ۸- مندک و سهران ۹- و اطراف خود شهر نام شهر به قولی برگرفته شده از گونه درختان جنگلی فراوان بنام ون (ون زار) می باشد که در نهایت به ونک تبدیل گردیده است .
در لغت نامه مرحوم دهخدا و کتاب فرهنگ معین عنوان روستائی با بیش از سه هزار سکنه از توابع شهرستان سمیرم، استان اصفهان آمده است با وجود سنگ نوشته ها و سابقه تاریخی، دلالت بر قدمتی تا یکهزار سال پیش را دارا می باشد.
قدمت ونک
مدارک مکتوب به شرح زیر می باشد :
- در ده ونک تهران که بخشی از مردمش از شهر ونک بدانجا مهاجرت نموده اند. امامزاده ای به نام آسید قاضی الصابر ونکی مدفون است که در سال ۵۵۵ ه.ق وفات یافته است. با احتساب حداقل سن برای امامزاده قدمت ونک تهران حدود ۹۰۰ سال است و لذا قدمت شهر ونک بالای ۹۰۰ سال می باشد.
- از قدیمی ترین گورستان عمومی ونک که حدود ۵۰ سال پیش تخریب و در محل آن مدرسۀ سمیه تأسیس شده است هیچ گونه مدرکی در دسترس نیست. اما در گورستان شرقی ونک پس از چند ساعت بررسی و تحقیق به سنگ قبری دست یافتیم که ۵۶۴ سال قدمت دارد. متن نوشتۀ سنگ قبر به صورت تصویر و ترکیب خود آن در زیر آمده است :
الله محمد علی هذا القبر مرحوم [م] الشهید الارحمته الله بی بی بنت محمد در تاریخ ماه رجب سنه احد ستین ثمانیه [کذا] (سال ۸۶۱ هجری قمری)
متأسفانه اکثر کتابهای قدیمی ونک را چند سال پیش عتیقه خران شیرازی به یغما بردند و تعداد اندکی هم که احتمالاً موجود است در پستوها (انبارها) در تاریکی مطلق با گرد و خاک و نم و رطوبت دست و پنجه نرم می کنند.
موقعیت جغرافیایی ونک
شهر ونک با مختصات ۵۱ درجه و ۲۵ دقیقه طول شرقی و ۳۱ درجه و ۳۲ دقیقه عرض شمالی، در جنوب غربی استان اصفهان و در دامنه ی ارتفاعات زاگرس مرکزی قرار گرفته است. فاصله ی ونک تاشهر اصفهان، از طریق شهرهای سمیرم و شهرضا حدود ۱۹۰ کیلومتر است. ونک و حومه ی آن از شمال به شهرستان بروجن، از جنوب به شهرستان یاسوج، از شرق به شهرستان سمیرم و از غرب به شهرستان لردگان با مساحت ۵۰۰ کیلومتر مربع محدود می گردد. شهر ونک را می توان یکی از مراکز غنی گردشگری به حساب آورد. دلیل آن را هم وجود هوای بسیار مطبوع در فصل بهار و تابستان دانست که به دور از دود و دم و ساختمانهای شهرهای بزرگ بوده و منظره های طبیعی و بی نظیر خود را حفظ کرده است. دلیل دیگر را می توان، ارتفاع مناسب این منطقه از سطح دریا دانست و همچنین کوهها و چشمه های بیشماری که آن را احاطه کرده است. آب و هوایی همانند مناطق شمالی کشور، ولی در مرکز ایران زمین. در فصل پاییز و زمستان نیز منظره های کم نظیری شکل می گیرد که چشم و روح هر بیننده ای را باز و شاد می نماید. وجود مقبره های دو امامزاده، قدمگاه خواجه خضر، مناظر زیبای چشمه ناز، سد کمانه، دره قاش با چشمه و آبشار کوچک، تنگ امامزاده عقدک، چشمه های مزرعه ی چمه، چشمه های جسور و اسفراهان، مزرعه شمس آباد محل تلاقی دو رودخانه ی شمس آباد و گندمان، از صفحات زیبای این مجموعه است. شهرداری شهر ونک سعی کرده است که با فراهم کردن امکانات اولیه (از جمله راهسازی های جدید، مناطق اسکان و . . . ) برای گردشگران و سرمایه گذاران محترم، علاوه بر جلب رضایت خاطر ایشان، سهولت در دسترسی به مناطق مختلف این منطقه ی بی نظیر را فراهم آورد.
گیاهان دارویی ونك
در این بخش گیاهان دارویی شناخته شده منطقه را به شما معرفی کرده و برابر بررسی های انجام شده چگونگی استفاده از آنها را توضیح می دهیم. متأسفانه اطلاعات مکتوب قدمای ونک به دست نیامد اگرچه اکثر صاحبنظران، بر آنند که در ونک کتابی از زمان مرحوم کربلایی خسرو بزرگ و محمدخان جراح وجود داشته و مورد استفاده قرار می گرفته است، لذا اطلاعاتی که تقدیم شما می شود از نوع تجربی و سینه به سینه می باشد که امید است جوانان علاقمند منطقه و همچنین دیگر متخصصان از این اطلاعات مختصر بهره جسته و در راه تأمین سلامت مردم گام های موثری بردارند و این گیاهان جایگزین مناسبی برای داروهایی شیمیایی شوند. پس از مطالعه این قسمت که مردم ونک تجربه کرده اند، نظر شما را به اسامی گیاهان دارویی که آقای دکتر صفایی جمع آوری کرده اند جلب می کنم: آندشت: این گیاه در کوه رگ اسپید می روید و بادبر (بادشکن) است. مزه تند شبیه پیاز دارد و بوته اش شبیه لیزک است. اوشون ترکی: این گیاه شبیه گیاه مرزن جوش است و به شخص مبتلا به اسهال می خورانند. اولیله: چای کوهی هم به آن می گویند. دم کرده آن را برای رفع دردهای شکم و کمر استفاده می کنند. اووشون جیره یا ژیره: نوعی آویشن معطر گرم است که خاصیت بادبری دارد آن را به صورت دم کرده میل می کنند و یا کوبیده برگ های آن را روی غذا به خصوص تخم مرغ آب پز می ریزند.





















کــوچـــه
اثری ماندگار از زنده یاد فریدون مشیری
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینة عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
نیمی از مردم جهان، افرادی هستند که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند ونیم دیگرافرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند ،اما همیشه در حال حرف زدن هستند(رابرت لی فراست Robert Frost)
هـمـیـشـه حـرفـی بـزن، کـه بـتـوانی آنـرا بـنـویـسی چـیـزی را بـنـویـس، کـه بـتـوانـی آنـرا امـضـاء کـنـی وچـیـزی را امـضـاء کـن کـه بـتـوانی پـایـش بـایـسـتی " نـاپـلـئـون بـنـاپـارت"...
اگر مي خواهی پس از مرگ فراموش نشوی ، يا چيزی بنويس كه قابل خواندن باشد، يا كاری بكن كه قابل نوشتن باشد . " بنجامين فرانكلين "
انسان موجود عجيبی است اگر به او بگـوييد در آسمـان، يـكصد ميـليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پـذيرد، اما اگر در پاركی بـبيند روی نيـمكـتي نوشته اند رنگی نشـويد بي درنگــــ انگشتــــ خود را روی نیمکتــــ می کـشد تا مـطمئـن شـود -نیچه-
حـتـی افـرادی هـم که مـعـتـقـد هـستـنـد سـرنـوشـتـــــ هـمه از قـبـل تعـیـیـن شـده و قـابـل تغـیـیـر نیـسـتـــــــ ؛ مـوقـع رد شـدن از خـیـابـان ابـتـدا دو طـرفـــــ آن را نگاه میـکـنـنـد .اسـتـیـون هـاوکـیـنگـــــ...
جـهـان سـوم جـایی سـتــــ كـه هـر كـس بخـواهـد مـمـلكـتـش را آبـاد كـنـد خانـه اش خـرابـــــ مـیـشـود ،وهـر كـس بخـواهـد خانـه اش را آبـاد كـنـد بـايـد بـرای ويـرانی مـمـلكـتـش بكـوشـد."پـروفـسـور مـحـمـود حـسابی"...
