شمیم ادب
علمی،آموزشی،فرهنگی،اجتماعی

 یاد دارم در غروبی سرد سرد /      می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد: کهنه قالی می خرم /  دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم    /  گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان باباحلقه بست   / عاقبت آهی کشید  بغضش شکست

اول ماه است ونان در سفره نیست   / ا ی خدا شکرت، ولی این زندگیست ؟

بوی نان تازه هوشش برده بود /   اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید   / گفت : آقا سفره خا لی می خرید ؟

 




تاریخ: جمعه 23 اسفند 1392
ارسال توسط hamidreza57

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران