شمیم ادب
علمی،آموزشی،فرهنگی،اجتماعی

 

بیا که ابر نگاهم همیشه بارانی ست
هوای قلب من از دوریت زمستا نی ست

بیا که مرغ دلم مثل قوی بی پر و بال

اسیر و غرقه در امواج نیل طوفانی ست

بیا که بی تو برایم جهان چو زندان است

در این میانه دل من اسیر و زندانی ست

بیا که عمر بشر در عبور بیحاصل

ز کوچه های فراق و غم پریشانی ست

بیا و چاره کن ای مظهر عدالت و داد

جهان که خسته بیداد و ظلم و ویرانی ست

بیا ، تبلور آیات نور و دانایی !

خبر رسیده ظهور تو ختم نادانی ست

بیا شکوفه کند باغسار علم و کمال

که گاه رشد جمال و کمال انسانی ست

بیا و پرده بر افکن ، قرین دلها کن

زمان آمدنت را که راز پنهانی ست

بیا و جامه بپوشان به آرزوی بشر

که این بشارت حق و نوید قرآنی ست

بیا که مردم چشمم در این سیاهی شب

در انتظار طلوع تو مهر یزدانی ست

بیا که می شود آخِر دقایق سفرم

بهار میرسد اما دلم زمستانی ست

 





تاریخ: پنج‌شنبه 21 دی 1391
ارسال توسط hamidreza57

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران