شمیم ادب
علمی،آموزشی،فرهنگی،اجتماعی

 به نام پروردگار

آشنايی با برنامه ی آموزش زبان و ادب فارسی

در دوره ی متوسّطه ی اوّل،پايه ی اوّل




ادامه مطلب...
تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 

 

 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم انگشت های مرا به رایگان در اختیار اداره ی انگشت نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبد شکافی کند,من به ان مشکوکم.

ورثه حق دارند با طلب کاران من کتک کاری کنند.

عبور هر گونه کابل برق,تلفن,لوله اب یا گاز از داخل گور این جانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی,گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید,شاید انجا هم نیاز باشد.

مواظب باشید به تابوت من اگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت وکفن من بنویسید:این عاقبت کسی است که زگهواره تاگور دانش بجست!

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند.در چمنزار خاکم کنید.

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره ی قبر مرا به طلب کاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک ادم مستحق بدهید,ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک اور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خود حضور یابم قبلا پوزش می طلبم!              





تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 

چگونه یک فرد موفق باشیم

بهترین شوخی آن است که بدون تمسخر و تحقیر دیگران باعث شادی جمع شود.

بهترین نگاه آن است که تمام احساست را بدون به زبان آوردن کلمه ای به طرف مقابل انتقال دهی .

بهترین همسفر آن است که در طول سفر فکر کنی یک نفری در عین دو یا چند نفر بودن.

بهترین آیینه وجدان تو است ،آگاه و بیدار باش که آنرا خاموش نکنی.

بهترین شریک آن است که هرگز وجود نداشته باشد .

بهترین گذشت آن است که در موضع قدرت باشی و آن را انجام بدهی.

بهترین ایده ها را همیشه احساس تو به تو می دهد نه عقل وشعور تو.

بهترین مامن شانه های کسی است که از صمیم قلب دوستش داری .

بهترین نعمت بدون هیچ قید و شرط ، سلامتی و دلخوشی است.

بهترین عمل آن است که بدی را به نیکی جواب دهی .

بهترین جستجو، کنکاش در وجود خود است.

بهترین راه برای بد گویانت آن است که در عمل ،عکس آن چرا را گفته اند، نشان بدهی نه با زبانت.

بهترین فرار آن است که از جمع غیبت کنندگان بگریزی .

بهترین بزرگواری آن است که هرگز به کسی از بالا نگاه نکنی مگر آنکه بخواهی او را از زمین بلند کنی .

بهترین طرز فکر آن است که به دیگران بر اساس خصوصیات شخصی شان امتیاز بدهی نه بر اساس ظاهر و ثروت.

بهترین قدر دانی آن است که در آن افراط نباشد.

بهترین مرگ آن است تنها جسمت از میان مردم رفته باشد نه اسمت.

بهترین راه مبارزه آن است که حریف از تو قوی تر باشد.




تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست


زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می‌خندم
آنقدر می‌خندم كه غم از روی رود…



 
زندگی باید كرد
گاه با یك گل سرخ
گاه با یك دل تنگ


سلام مهربان.خوش آمدی 
گاه باید رویید در پسِ این باران
گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…




تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 برسر گور بزرگی نوشته شده است:

کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر بدهم،بزرگ تر که شدم فهمیدم دنیا بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم،بعدها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم.

در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه ی مرگ هستم می فهمم که اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم،شاید می توانستم دنیا را تغییر دهم.

کسی که میخواهد دنیا را تغییر دهد نخست باید خود را تغییر دهد.

سقراط

 

منبع: دو قدم تا لبخند

 

 

 




تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 

 
 

 




تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 





تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 




برای دیدن  ویرانی ها روی عکس کلیک کنید

 


 



تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 

دست نوشته | چه تلخ است روابطمان این روزها مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند.
 

وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون:

از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان.

ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.

در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر:

از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.

ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود!

...
این داستان حکایت زندگی ماست. کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم (رابطه هایی را آغاز می کنیم) اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.

روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست.

عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است. اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم.

دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد. حساب و کتاب دارد. اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود. اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.

چه ستمگر است آنکه از جیبش به تو می بخشد تا از قلب تو چیزی بگیرد...

منبع:میلاجرد

 




تاریخ: سه‌شنبه 07 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57

 

 

 

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند. 


قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

هم چنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

 

نه به دریا - پریانی که سر از آب به در می آرند. 


و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

هم چنان خواهم راند 


پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترهایی است که به فواره ی هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله ی شهر،شاخه ی معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله،به یک خواب لطیف 


خاک،موسیقی احساس تو را می شنود

وصدای پر مرغان اساطیر می آید در باد


پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

پشت دریاها شهری است

قایقی باید ساخت

سهراب سپهری


 




تاریخ: دوشنبه 06 خرداد 1392
ارسال توسط hamidreza57
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران