به نام پروردگار
آشنايی با برنامه ی آموزش زبان و ادب فارسی
در دوره ی متوسّطه ی اوّل،پايه ی اوّل
ادامه مطلب...

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم میخندم
آنقدر میخندم كه غم از روی رود…
زندگی باید كرد
گاه با یك گل سرخ
گاه با یك دل تنگ
گاه باید رویید در پسِ این باران
گاه باید خندید بر غمی بیپایان…
برسر گور بزرگی نوشته شده است:
کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر بدهم،بزرگ تر که شدم فهمیدم دنیا بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم،بعدها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم.
در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه ی مرگ هستم می فهمم که اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم،شاید می توانستم دنیا را تغییر دهم.
کسی که میخواهد دنیا را تغییر دهد نخست باید خود را تغییر دهد.
سقراط
منبع: دو قدم تا لبخند


مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند.
وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون:
از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان.
ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.
در آنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر:
از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.
ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود!
...
این داستان حکایت زندگی ماست. کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم (رابطه هایی را آغاز می کنیم) اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست.
عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است. اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم.
دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد. حساب و کتاب دارد. اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود. اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.
چه ستمگر است آنکه از جیبش به تو می بخشد تا از قلب تو چیزی بگیرد...
منبع:میلاجرد




