شمیم ادب
علمی،آموزشی،فرهنگی،اجتماعی

 

گل گیس کمر

ونک

دیار صبورم

سرزمین شقایق و اشک و شهادت

وه که حیران می کند 

مشامم را،  عطر بهارانه ی دامنه های پر گلت

*********

و غمگینم

که امروز چقدر غریب و تکیده ای

*********

رودهایت جاری است

و ، لبانت  ، خشک و ترک خورده !

*********

بر لب آب نشسته ای

گرداگردت  رودهای جاری و پر خروش

قرن هاست  ترانه می خوانند

اما، چشم امیدت

سالهاست از انتظار در حدقه خشکیده

*********

می دانی  !

چقدر سخت است ، نظاره گر زلال آب باشی

و  تشنه

*********

ترانه جاری بر لبان رودهایت ، دل انگیز است

اما ، نه برای تو !

تو که رهگذر نیستی !

تو یادگار سال ها بودنی

دیر گاهی است  تو فقط می شنوی !

و ، دستی نیست

تا خنکای پاشیدن مشتی آب را بر چهره ترک خورده ات بچشاند

*********

خانه هایت

یکی ، یکی، فسرده و متروک می شود

می روند!

انگار در فرار از هم سبقت گرفته اند !

و کوچه هایت

هر روز از هیاهوی مردمت خالی تر

*********

می روند

نه از سرخوشی !

سفره ات که خالی باشد

چاره ای جز رفتن نداری

سفر آغاز دوباره یافتن است

*********

کمر جاده ات شکسته

و مرا به بن بست می کشاند

هر گاه پای در آن می گذارم

*********

از این همه بارش و باران

سهم تو، فقط

ترنم و خروش کوتاهی است

*********

بهار که بگذرد

آغاز بی فروغی توست

جویهایت به التماس آب می نشیند

و باغ های بارورت

میوه هایشان را سقط می کنند

کاش همیشه باران ببارد

علی فتحی 




تاریخ: پنج‌شنبه 30 آبان 1392
ارسال توسط hamidreza57

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران