
برگرفته از وبلاگ شکرستون
v ده دقیقۀ آخرِ امتحان: "زمانِ تغییر دادنِ جواب های درست به جواب های غلط"...
v من سر امتحانا بعد ده دَقیقه، الکی ورق میزدم میرفتم صفحه بعدی که بقیه روحیه شون به فنا بره...
v دقت کردین وقت امتحانا چه قدر برنامه های تلویزیون برامون جذاب میشن!؟ من خودم شخصا حتی خطبه های نماز جمعه مشهد رو هم میبینم...
v شمام تو امتحانا هرچی سوال بلد بودید ۰٫۵ نمره داشت و هرچی بلد نبودید ۲ نمره ای بود؟ یا فقط من اینقدر مفلکم…
v یعنی من از هرکی بگذرم از این معلمایی که امتحاناشونو مینداختن زنگ ورزش نمیگذرم. خدایا به حق پنج تن به هیچکدومشون ته دیگ نرسه تو این شبها!...
v ده دقیقۀ آخرِ امتحان: "زمانِ تغییر دادنِ جواب های درست به جواب های غلط"...
v من سر امتحانا بعد ده دَیقه، الکی ورق میزدم میرفتم صفحه بعدی که بقیه روحیه شون به فنا بره...
v دقت کردین وخت امتحانا چه قدر برنامه های تلویزیون برامون جذاب میشن!؟ من خودم شخصا حتی خطبه های نماز جمعه مشهد رو هم میبینم...
v شمام تو امتحانا هرچی سوال بلد بودید ۰٫۵ نمره داشت و هرچی بلد نبودید ۲ نمره ای بود؟ یا فقط من اینقدر مفلکم…
v ینی من از هرکی بگذرم از این معلمایی که امتحاناشونو مینداختن زنگ ورزش نمیگذرم. خدایا به حق پنج تن به هیچکدومشون ته دیگ نرسه تو این شبها!...
v زمزمه های دانشجویان شب قبل از امتحان: خب! این که نمیاد، اینم که بلدم! اینم که ولش کن! اینم نمی نویسم قرار نیس که 20 بشم! دیگه وقت خوابه...
v یکی از دردآور ترین لحظه های زندگی اون موقع س که سر جلسه امتحان نشستی و همه بغل دستیات دارن با ماشین حساب کار میکنن و تو حتی نمیدونی کدوم سوال ماشین حساب میخواد!...
v هیچ چیز خوشحال کننده تر از این نبود که تو امتحان به جای "توضیح دهید" بنویسن "نام ببرید"...
v نقش معلم پرورشی ما تو مدرسه، مثل نقش مداد سفید تو مداد رنگیا بود...
v یه قانون نانوشته هَس که میگه: اگه یه هفته ام وقت داشته باشی باید کل کتابو شب امتحان بخونی!...
v ۹۰ درصد وقت درس خوندن من با نگاه کردن به این که "چقد مونده جزوه تموم شه" تلف میشه...
v هنوزم هستن آدمای خزی که وقتی میخوایم امتحان رو لغو کنیم میگن: "نَعععععع!!!! ما خوندیم!"، نه وو کوفت، نه وو زهر مار، نه وو نعلبکی...
v داداشم کلاس سوم دبستانه ساعت 7 صبح بیدارش کردم، با جدیت تمام داد میزنه: ای بابا ولم کنید، 3 ساله درس میخونم به کجا رسیدم!؟...
v اینایی که از 120 دقیقه وقت امتحان، 115 دقیقه اش رو دارن به افق نگا میکنن و با خودشون ور میرن و اون 5 دقیقه آخر مثل برق دارن مینویسن! اینا رو مزاحمشون نشید، اینا تازه تقلب به دستشون رسیده!...
v یه بنده خدایی رو میشناسم جواب رادیکال 1 رو مینوشت 5، حالا بنظرتون کجا قبول شده باشه خوبه!؟ "بدون کنکور، آزاد "مکانیک مترو" قبول شده!"...
v هنوزم وقتی صدای اذان مغرب میاد فکر میکنم مشقام رو ننوشتم...
v یادتونه مدرسه که میرفتیم، هر وقت نوار چسب کم می آوردیم از جلد دفتر یا کتابمون میکندیم. یادش بخیر...
v ﭘﺮ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺴﺮﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﯾﻨﯽ: "ﺁﻗﺎ ﺻﯿﻐﻪ ﺭﻭ ﺧﻮﺩﻣـﻮﻧَـﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ؟"...
v ده دقیقۀ آخرِ امتحان: "زمانِ تغییر دادنِ جواب های درست به جواب های غلط"...
v یه بار معلممون پرسید: 10 تا سیب داریم، من ۸ تاشو می خورم، چند تا سیب می مونه؟ منم گفتم: همون دوتا رو هم بردار بخور بدبختِ سیب ندیده!...
v من سر امتحانا بعد ده دَیقه، الکی ورق میزدم میرفتم صفحه بعدی که بقیه روحیه شون به فنا بره...
v یه دیالوگ بسیار عادی سر کلاسمون: "پیس پیس! حمید! تو چیزی فهمیدی؟ دیوث آروم از خواب پریدم!"...
v یکی به من بگه خاصیت این شعرهای حفظی داخل کتاب ادبیات چیه؟ شما هم باهاش مشکل داشتین عایا؟...
v معلم به شاگرداش گفت: "بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم." بچه ها گفتن: "دعای ما که برآورده نمی شه." معلم گفت: "چرا! دعاهای شما برآورده میشه!" بچه هام گفتن: " اگه دعای ما برآورده می شد که شما الان مُرده بودی!" یه همچین آدمایی هستیم ما...
v شمام تو امتحانا هرچی سوال بلد بودید ۰٫۵ نمره داشت و هرچی بلد نبودید ۲ نمره ای بود؟ یا فقط من اینقدر مفلکم…
v ینی من از هرکی بگذرم از این معلمایی که امتحاناشونو مینداختن زنگ ورزش نمیگذرم. خدایا به حق پنج تن به هیچکدومشون ته دیگ نرسه تو این شبها!...
v این وقتی که من واسه برنامه ریزی برای درس خوندن می ذارم اگه واسه خود درس خوندن می ذاشتم الان واسه تز دکترام در تلاش بودم!...
v تا حالا دقت کردین دو ساعت درس می خونی, بعدش که ساعت و نگاه می کنی می بینی هنوز نیم ساعت گذشته؟ ولی نیم ساعت میای پای کامپیوتر ساعت و که نگاه می کنی می بینی دو ساعت گذشته؟...
v زمزمه های دانشجویان شب قبل از امتحان: خب! این که نمیاد، اینم که بلدم! اینم که ولش کن! اینم نمی نویسم قرار نیس که 20 بشم! دیگه وقت خوابه...
v یه وختایی هم هست سر کلاس از بغل دستیت میپرسی چیزی میفهمی؟ اونم میگه نه بابا! یَنی اون لحظه انگار دنیا رو بهت دادن...
v همون جور که نمره دلیل بر هوش نیست، سن هم دلیل بر فهم و شعور نیست!...
v این دختر دبیرستانی هایی که دارن از مدرسه با سرویس برمیگردن هیچ فرقی با مغولها ندارن اینو شک نکن! ورپریده ها تیکه هایی میندازن بهت که ذوب میشی!...
v بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنید با صف برید تو حیاط، معلمتون نیومده!...
v من هر وخت حس درس خوندن بهم دست میده، 5 دقیقه دراز می کشم بر طرف میشه...
v یادتونه چه ذوقی می کردیم معلم می گفت برو از دفتر گچ بیار؟ اصن لامصب انگار مشعل المپیک رو می سپردن بهمون!...
v فیزیک خیلی آسونتر می شد، اگه به جای سیب، خود درخت رو نیوتن افتاده بود...
v عاشق اون لحظه ام که استاد جوک می گه و هیشکی نمی خنده...
v بنا به روایات، درس عربی برای غیر عرب زبانها در 2 جا تدریس میشه: 1-در آموزش پرورش ایران به عنوان شیرین ترین درس 2-در جهنم به عنوان شدیدترین عذاب الهی...
v صدای خودجوش بسته شدن جزوه ها و گذاشتنش تو کیف که در آخرای کلاس برپا میشه بهترین خفه شو غیر مستقیم به استاده...
v اصلا روایت داریم هر کی قبل حذف و اضافه بره سر کلاس خره...
v استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمرمون داریم، تروریست های القاعده برای عملیات انتحاری ندارن...
v وقتی مدرسه میرفتیم یه کتاب هایی بود به اسمِ "گام به گام" که کل کلاس داشتنش؛ ولی جمیعا" داشتنش رو انکار میکردن...
v استاد میگه چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمته چپه!؟ گفتیم: چون وایرلس اینور بهتر آنتن میده! دیگه حرفی برا گفتن نداشت...
v یعنی تو روح اون معلّمی که موقع روخونی میدید من دارم با بغل دستیم حرف میزنم، یهویی میگفت ادامه شو تو بخون...
v ینی قانع کردن دخترای کلاس که هفته اول ترم رو نیان کلاس، به مراتـب سخت تــر از قانــع کردن ۵ +۱ می باشد...
v اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم...
v مورد داشتیم دانشجوی ترم اولی استادش نیومده رفته آموزش گفته توپ بدین توی حیاط فوتبال بازی کنیم...
v قصد پسرا برای دانشگاه رفتن: پول دار شدن
قصد دخترا برای دانشگاه رفتن: جلب توجه پسرای پول دار
دانشگاه هم نکته ی انحرافیشه...
v منطقِ پدرو مادرا از تحصیل در دانشگاه: این همه درس خوندی، درِ یه قوطی رو نمیتونی باز کنی؟...
v به کدامین گناه با 30 تا آدم خرخون همکلاسی شدم؟...
v زندگی یعنی باید مثل خر درس بخونی دهنت سرویس بشه تا در آینده بتونی مثل خر کار کنی تا بازم دهنت سرویس بشه...
v تا حالا دقت کردین هر وقت بحث مدرسه تیزهوشان پیش میاد اکثرا قبول شدن اما نرفتن?!...
v آقایون اگه دوست دخترتون امسال دانشگاه قبول شده و خط خوبی داره قیدشو بزنید!...
v تجربه نشون داده که کسایی که از هفته اول نمیرن دانشگاه از هفته دوم و سوم میرن...
v ته ریش خوب است ولی به بعضی دختر دبیرستانی ها نمیاد...
v الان دیر رفتن سـر کلاس، خودش نوعی کلاس محسوب میشه...
v فقط کسایی که این ترم تنظیم خانواده برداشتن اجازه دارن که از اول مهر برن سر کلاس، درس زندگیه شوخی که نیست...
v رفتم یه سوال سخت فیزیک رو حل کنم واسه داداشم، یه ساعت راه حل نوشتم و کلی پوز دادم، آخرسر جرم جسم منفی دراومد...
v ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻫﻤﻪ ﺑﺴﻮﻯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺑﺎ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺗﺄﺛﺮ ﻭ ﺗﺄﺳﻒ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﺯﺟﺮ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻰ ﻭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ را ﭘﻴﺸﺎﭘﻴﺶ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﻋﺰﻳﺰ ﺗﺴﻠﯿﺖ عرض می کنم!...
v دختر خانومای ورودی جدید دانشگاه! هفته اول عاشق نشید! از ما گفتن! شاخای دانشگاه از هفته دوم،سوم میان...
v به شخصه حاضرم ۴۵ دقیقه تو دستشویی های ورزشگاه آزادی تنفس کنم، ولی بوی ماه "مهر" به مشامم نرسه...
v یکی از دردآور ترین لحظه های زندگی اون موقع س که سر جلسه امتحان نشستی و همه بغل دستیات دارن با ماشین حساب کار میکنن و تو حتی نمیدونی کدوم سوال ماشین حساب میخواد!...
v به خدا اگر هفته اول کلاسا روی هر صندلی نشستید دلیل نمیشه که تا آخر ترم روی همون صندلی بشینیدا...
v فرﻕ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ اینه که ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﯾﺮ ﺑﺮﺳﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺁﺧﺮ ﺑﺸﯿﻨﯽ، ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺩﯾﺮ ﺑﺮﺳﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺍﻭﻝ ﺑﺸﯿﻨﯽ...
v هیچ چیز خوشحال کننده تر از این نبود که تو امتحان به جای "توضیح دهید" بنویسن "نام ببرید"...
v هرموقه داشتین یه سوال رو به سادگی حل میکردین بدونین بلاشک راهتون اشتباهه...
v ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯی، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﺎﺭﻧﮕﯽ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﺰ ﺑﻮﺩ، ﻻﻣﺼﺐ ﺑﻮﺵ ﺗﺎ ﺩﻓﺘﺮ مدیر ﻣﯿﺮﻓﺖ...
v دقت کردین یادگاریهای روی دیوار و صندلی کلاسای دانشگاه، آموزنده تر از حرفای استاده؟...
v یک روز حضرت داشتند رد می شدند معلم بیست و پنج صدم ارفاق کرد, قبول شدند...
v الان بچه ها مدرسه غیرانتفاعی ثبت نام می کنن سالی ۳ میلیون! زمان ما ناظممون میگفت فردا ۵۰۰ تومن "کمک به مدرسه" بیارین خونۀ ما میریخت به هم...
v یه پسر عمو دارم 15 16 ترمه داره میخونه هنوز درسش تموم نشده! اصلا دیگه جزو اموال دانشگاه محسوب میشه این بشر!...
v ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﻤﻼﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ: "ﯾﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺎﺗﻮن در بیاﺭﯾﻦ"...
